شهادت اكبر شجره
قبل از عمليات بدر،برادر قاسم مير حسيني براي بازديد از آبراه عملياتي وارد سنگر اطلاعات در جزيره ي مجنون شمالي شد .
اكبركه آن روز بارها بچه ها را جهت توجيه به منطقه برده بود،چند لحظه قبل از ورود مير حسيني از خط برگشت .
ساعت از دوازده ظهر گذشته بود.مي دانستم اكبر خسته است.اما خستگي براي بچه هاي اطلاعات وعمليات معني نداشت.
از وي خواستم به اتفاق برادر ميرحسيني به طرف خط حركت كند .بدون انكه كوچكتري اعتراضي داشته باشد،گفت:اجازه مي دهي نماز بخوانم؟
بعد از نماز،نهار مختصري خورديم وبه اتفاق وي وحسين يوسف الهي از سنگر بيرون آمديم. نزديك سنگر روي انبوهي از خاك نشستيم تا آخرين هماهنگي قبل از حركت را به عمل آوريم.
منطقه آرام بود.مدت ها عراقي ها گلوله اي به طرف ما شليك نكرده بودند.صحبت كه تمام شد،هر سه تا بلند شديم.اكبر به سوي كفش هايش در طرف چپ سنگر رفت ومن وحسين به راست پچيديم.
ناگهان صداي مهيبي شنيده شد.روي زمين افتادم.دود وباروت وگرد وغبار فضا را پر كرد.از ميان دود چشمم به اكبر خورد كه با صورت روي زمين مي افتاد.
ابتدا به طرف حسين يوسف الهي دويدم.به سختي پاهايش مجروح شده بود.در حهمان حال گفت:به اكبر برس،برو سراغ او.
حسين را رها كردم وبا سرعت به سمت اكبر دويدم . آرام ومطمئن به خواب فرو رفته بود
برگرفته از كتاب شناسايي،راوي شهيد مير حسيني